من خسته ام نگاه تو معجزه است، سِحر غم به معجزت خراب می شود، تا عصای دیده بر من افکنی، خشک، نیل چشم من ز آب می شود دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود از این همه بار بعد بلند شود و برود نه نصیحتی نه….. انگار نه انگار…….. عاشق هم شدی مثل ” زلیخا ” سمج باش… آنقدر رسوابازی در بیاور… تا خدا خودش پادرمیانی کند.. تنهایی عین آتش زیر خاکــــــستر است گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده همه وجودت را آتــــش مـــــــــــیزند .. باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن……!! باید خیانت کنی………!! ………. تا دیوونه ات باشن…!! باید دروغ بگی……………!!……..تا باید هی رنگ عوض کنی……!!…………..تا دوسِت داشته باشن…!! اگه ساده ای …!!…اگه باوفایی…!!….اگه يك رنگی…!!………همیشه تنهایی…! اگر با کسی نیستم خوشحال نباش وقتی حواست نیست عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه یخ بستن وجود آدم هاست و بستن چشمها ... حرفهای ما هنوز ناتمام . . . تا نگاه می کنی: سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی پس بزن باران! بزن شاید تو خاموشم کنی کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند تویی آن موج سرگردان, منم آن ساحل تنها سلامی به زیبایی دریا دوستان سلام من ساحل هستم٫ عضوی از سرزمین آریایی ٫امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم خیلی دوستون دارم نظر یادتون نره اگه پیشنهادی دارید با کمال میل میشنوم این هم اولی پست رسمی من در این وبلاگه منتظر استقبال گرمتون هستم عشقت راهرگزبازگومکن عشقی که هرگزبه زبان نیایدمثل نسیم ملایم ،ساکت میگذردوهمه چیزرابرسرراه خودتکان میدهد...من عشقم رابه زبان اوردم وقلبم رابرای اوگشودم سردولرزان باترسی مرگبار...واوگذشت ...بعدهامسافری برسرراهش پیداشد،ساکت وخاموش ...واوعشق بی کلام اوراپذیرفت ...نه...عشقت راهرگزبازگومکن! راز ♥خوشبختی♥ چیست؟ من کنارت باشم و تو در اوج سکوت..... بشنوی معنی قلب من را مثل ماهی در آب پر کنی جان مرا از بودن حس کنم گرمیِ احساس تورا راز ♥خوشبختی♥ من در این است که تو را بشنوم از راه دراز و ببوسم هر بار عطر پاک نفست را از دور من دلم میخواهد...... که تو باشی در اوج و من از فرسنگ ها فاصله و مانع و سنگ به تو اندیشه کنم چِقَدَر خوشبختم که تو را در قلبم جا دادم و تو ماندی آنجا و شدی صاحب جان و تن من این همان خوشبختی است که در آن عشق جریان دارد و محبت...ساده مهربانی لبریز این همان خوشبختی است میدانستم عاشق بارانی ، آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی
سیل اشکهایم ، تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش، دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش،
چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ، یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی
زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس
است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی
که قلبم درونش غوغاست ، این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در
روزی که حال من حال خودم نیست همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه
میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست
داشتن وفاداری که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق
همیشه داشتنت امیدوارم میکند انگار که عشق تو جایگاهی جاودانه است ،
دنیا هم خراب شود ، عشق تو سرپناهی بی انتها برای من است همین مرا آرام میکند ، همین مرا به شوق
همیشه داشتنت عاشق انتظار میکند از خوبی های تو نمیتوان گذشت تو لایق بهترینی یک روز زیبا با تو میگذرد و یک شب پر ستاره
میرسد، وای که شبها با تو چه رویاهایی دارم، وقتی شب میرسد به یادت چه حالی دارم ، نمیخوابم
، به یادت بیدار میمانم ، تا سحرفرا رسد و دوباره تو را ببینم ، این است زندگی من با تو ، که همیشه من همینم این شده زندگی من که روز و شبم شدی تو ، لحظه به لحظه تمام فکر و ذکرم شدی تو ، حتی اگر لحظه ای میخوابم در خوابم میبینم
تو را ،بگذار اینگونه بگویم که من،
بدون تو نمیخواهم زندگی را اینم آخرین ورژن وبلاگ سرزمین آریایی در فصل پاییز امیدوارم همگی بپسندید! راجع به تغییراتمون نظر بدین! ممنون از همتون! روز دختر هم به همه دخترای گل سرزمین آفتاب مبارک من از تو گلی بهتر ندیدم ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم میان این همه گلهای عالم گلی خوشبوتر از دختر ندیدم ، . . روز دختر مبارک ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ... آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است ... رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت .... اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد برای همیشه برگرد... مرا باور نکردی میروم دیگر خداحافظ مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری می باید سفری تا ته تنهایی محض هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی فقط آهسته بگو من خدا را دارم... مرا این گونه باور کن کمی تنها کمی خسته کمی از یادها رفته خداهم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته
وغرورم اجازه نمی دهد
بیفتم از پا
حتی تبرهایی که در ریشه هایم
گیر کرده اند
با تعجب نگاهم می کنند
این درخت مگر چند ساله است!!
… …
… …
امّـــــا یــک دفــــعه
وقتی تنها مانده ام
یعنی هنوز نتوانسته ام تو را ببخشم و بروم .
سلامواخرحرفام اوردم تاشایدیه طوری دیگ تموم کنم سلام که همیشه حکایت اغازنیست گاهی برای پایان اونم به امیدشروعی دیگرپس سلام به همتون خیلی دلم براتون تنگ شده بوداماالان اومدم و یک اپ جدیدگذاشتم امیدوارم خوشتون بیادومثل همیشه بانظراتتون بهم دل گرمی وامید بدیدساحل
نگاهت میکنم
و حل میشوم در تو!
هیچ میدانی
در رویاهایم سر بر شانه ات میگذارم
و
وزش نفسهایم را بر سر انگشتانت میلغزانم؟
راستی ساعت چند است؟
باید بیدار شوم
دیگر خواب هم گنجایش رویاهایم را ندارد
![]()


وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی . . .
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
ادامه مطلب
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند
ادامه مطلب
که میکوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک
دل من قاب تنهایی تو در این قاب تصویری
منم خو کرده ی دردی که درمانش نمی بینم
یقین در سرنوشت من تو دست سرد تقدیری

![]()



ادامه مطلب
ادامه مطلب




